در سواحل گوریونگپو در پوهانگ، استان گیونگسانگ شمالی، یک هنیوی کوچک و بامزه به نام سو-اون زندگی میکرد. سو-اون این روستا را که پر از عطر دریا بود، بسیار دوست داشت. شنیدن صدای برخورد امواج قلبش را به تپش میانداخت و خیره شدن به دریا لبخند بر لبانش مینشاند. |
مادربزرگ سو-اون مشهورترین هنیوی روستا بود. اگرچه او اکنون بیش از صد سال دارد و دیگر غواصی نمیکند، اما بیش از هر کس دیگری وقت خود را با دریا گذرانده بود. |
مادربزرگ دست سو-اون را میگرفت و نام هر موجود دریایی را به او میآموخت. |
مادربزرگ همیشه داستانهایی اینچنین درباره دریا تعریف میکرد. به لطف او، سو-اون به راحتی با اقیانوس دوست شد. |
دهکده نقاشیهای دیواری گوریونگپو
구룡포 벽화마을
ساحل گوریونگپو، امواج و مرغان دریایی، منظرهای درخشان از موجهای کوچک.
سوئون با لبخندی درخشان به دریا نگاه میکند، در حالی که عینک شنا و تور ماهیگیری در دست دارد.
مادربزرگ با لبخند از پشت سر نظارهگر است.
گوی جادویی اژدها (یئوییجو) پنهان شده است.
لمس کنید و فشار دهید تا 3 گوشماهی و 2 ماهی پنهان شده در امواج، شن و ابرها را بگیرید.

سوئون در سراسر روستا به عنوان کودکی پرشور شناخته میشد. اما در اعماق قلب سوئون، همیشه کنجکاوی حلنشدهای وجود داشت. این به خاطر افسانهای بود که بزرگان روستا در شبهایی که نسیم دریا آرام میگرفت و نور ماه میتابید، دور هم جمع میشدند تا آن را تعریف کنند. «مدتها پیش، در یک روز طوفانی، ده اژدها سعی کردند از دریای مقابل ما به آسمان صعود کنند. بزرگسالان این افسانه را طوری تعریف میکردند که انگار چیزی برای افتخار کردن است، اما برای سوئون، چیزی بیش از یک داستان رویایی و مرموز به نظر نمیرسید. بنابراین سوئون اغلب با خود زمزمه میکرد. «چرا یک اژدها دوباره به دریا شیرجه زد؟ |
سپس یک روز، طوفانی شدید درگرفت، درست مانند روزی که در افسانه آمده بود. |
صبح روز بعد، باران متوقف شد. نور گرم خورشید از میان ابرها سرک کشید و رنگینکمانی زیبا بر فراز دریا درخشید. لحظهای که رنگینکمان را دید، قدمهای سوئون او را به سمت دریا کشاند. «دریا الان باید کاملاً شفاف باشد!» |
همانطور که در آب شنا میکرد، پرتو نوری در میان امواج توجهش را جلب کرد. سوئون که نزدیکتر شنا میکرد، چیزی را دید که به آرامی میدرخشید. این چیست؟ شبیه سنگ است، اما در عین حال شبیه یک مروارید بزرگ!' سوئون با احتیاط مهره را در تور خود گذاشت و قلبش به شدت میتپید. او تور را محکم نگه داشت تا مهره را گم نکند و به سطح آب آمد. |
ظاهر شدن نه اژدها که در یک روز بارانی به آسمان صعود میکنند.
نه سایه اژدها که در منظرهای ایجاد شده توسط امواج، ابرها و جلبکهای دریایی پنهان شدهاند،
یک اژدها (گوریونگ) در حالی که یئویجو را در دست دارد، صعود میکند.
9 اژدها را پیدا کنید.

سویون در سراسر روستا به عنوان کودکی پرشور شناخته میشد. با وجود سن کم، او از آب نمیترسید، اما در اعماق قلب سویون، همیشه کنجکاوی حلنشدهای وجود داشت. و نور ماه میتابید، دلیلش افسانهای بود که بزرگان روستا «مدتها پیش، در روزی طوفانی، ده اژدها سعی کردند از دریای مقابل ما به آسمانها صعود کنند. پس از آنکه اژدهاها صعود کردند و طوفان فروکش کرد، که گویی مایه افتخار است، اما برای سویون، چیزی جز بنابراین سویون اغلب با خود زمزمه میکرد. «چرا یک اژدها دوباره به دریا شیرجه زد؟ آیا دلیلی برای آن وجود دارد؟» |
سویون در سراسر روستا به عنوان کودکی پرشور شناخته میشد. |
Which of the following is not one of the items little haenyeo Soeun needs to prepare?
اولین کسی که به سو-اون نزدیک شد، یک خورشیدماهی بود. خورشیدماهی در حالی که بدن پهن و صاف خود را به آرامی تکان میداد و شناور بود، دهانش را به آرامی باز کرد، درست مانند یک حکیم دریایی. «سلام، هنیوی کوچک؟» |
«گوریونگ در خواب به من گفت که به تو کمک کنم، برای همین به سطح آب آمدم.» خورشیدماهی چشمان بزرگش را پلک زد و سرش را تکان داد. |
«ما دوستان دریایی نمیتوانیم همینطوری به انسانها کمک کنیم. فقط اگر معمایی که به تو میدهیم را حل کنی، میتوانیم کمکت کنیم. برای رسیدن به گوریونگ، باید از آن دروازه سنگی عبور کنی. میخواهی امتحان کنی؟» |
سو-اون با راهنمایی خورشیدماهی به سمت دروازه سنگی رفت. <«نام بینالمللی خورشیدماهی چیست؟»> |
ظاهر شدن خورشیدماهی و سوئون در مقابل دروازه سنگی.
سوالی روی دروازه سنگی نوشته شده است.
سایه یک سنگ آسیاب (لاتین: Mola) روی الگوی کف.
چهار حرف الفبای M O L A که به طور نامحسوس در شکاف صخرهها دیده میشوند.
نام استاندارد بینالمللی برای خورشیدماهی اقیانوسی چیست؟
پس از عبور از دروازه سنگی، مسیر به دو قسمت تقسیم شد. یکی به جنگلی عمیق و تاریک از جلبکهای دریایی منتهی میشد، در حالی که دیگری توسط یک قفل محکم به شکل صدف مسدود شده بود. |
سویون در حالی که برای انتخاب مسیر تردید داشت، تابلوی سر دوراهی را خواند. روی آن معمایی نوشته شده بود. <«وقتی زمستان میآید، ما چه کسانی هستیم که لباسهای نو و نامهای جدید به دست میآوریم؟»> سویون با دقت به تابلو خیره شد و سرش را کج کرد. «لباسها در زمستان عوض میشوند؟ این یعنی چه؟» |
در همان لحظه، موجی نقرهای به سمت او هجوم آورد. صدها شاهماهی به دور سویون چرخیدند، دمهایشان در حال تکان خوردن بود. شاهماهیای که گوشهای بلندی داشت و در جلو بود، پوزخندی زد و زمزمه کرد. «غواص کوچک، چه چیزی تو را آزار میدهد؟» |
دو راهی در مسیر: یک طرف جنگلی از جلبک دریایی است و طرف دیگر توسط قفل صدفی مسدود شده است.
صحنهای که در آن دستهای از شاهماهیها هجوم میآورند تا مسیری نقرهای و ستارهباران ایجاد کنند.
ما که هستیم، با لباسهای زمستانیمان؟ گوامگی
سوئون برای مدت طولانی شنا کرد تا اینکه مسیر نقرهای ناپدید شد. |
یک گوشماهی با احتیاط سرش را از صدفش بیرون آورد. «سوئون، ما منتظرت بودیم. گوریونگ به ما خبر داده بود.» |
«پس باید از این دهکده عبور کنی. گوشماهی به آرامی و همنوا با امواج صحبت کرد. «من برای زندگی محکم به صخرهها میچسبم. |
جلبکها و گوشماهیهایی که به تمام صخرهها چسبیدهاند
صحنهای که سئون در حال عبور از دهکده گوشماهی با جونبوکی صحبت میکند.
Q. 전복을 딸 때 쓰는 도구를 '까꾸리'라고 한다.
او چقدر عمیق رفته بود؟ «آه!» سویون محکم به تور ماهیگیری چسبید، |
همان موقع بود که این اتفاق افتاد. «هنیوی کوچک، حالت خوب است؟
|
«واقعاً؟ من هم میخواهم زودتر گوریونگ را ببینم.» اختاپوس یکی از بازوهای بلندش را به سمت سویون دراز کرد. |
سویون لحظهای تردید کرد، سپس بازوی نرم اختاپوس را محکم گرفت. «حالا، محکم نگه دار. و به این ترتیب، در حالی که دست در دست هم داشتند، آن دو از میان هزارتو به سمت غار شنا کردند. |
سوئون در حالی که در گرداب گرفتار شده است، به دور خود میچرخد.
یک اختاپوس که در رنگ صخرهها پنهان شده بود، به رنگ قرمز ظاهر میشود و بازوهایش را دراز میکند.
صحنهای از پیچیدن به دور سو-اون و نجات دادن او.
پیدا کردن یک هزارتو در میان اسپری آب
سرانجام، ما به غار آبی رسیدیم جایی که گوریونگ در آن زندگی میکرد. انگار که ستارهها در حال باریدن بودند، و صدفها و مرجانها به هر دیوارهای چسبیده بودند، که آن را به شکوه یک قصر جواهرنشان میکرد. |
همانطور که سئون برای لحظهای در ورودی تردید کرد، سایهای بزرگ پیش رویش افتاد. «تو برای رسیدن به اینجا سخت تلاش کردی، صدای نهنگ عمیق و مهربان بود. |
«پس، گوریونگ کجا ممکن است باشد؟ نهنگ در حالی که به مروارید نگاه میکرد، لبخند زد. «تو میتوانی گوریونگ را در عمیقترین بخش این غار ملاقات کنی. دنبالم بیا.» سئون از غار تاریک و وسیع کمی ترسیده بود. |
درست همانطور که برای رفتن به اعماق بیشتر تردید داشت، امواج به تلاطم افتادند و او صدای نزدیک شدن کسی را شنید. «چطور به اینجا آمدی؟» وقتی برگشت، یک خورشیدماهی، یک شاهماهی، یک گوشماهی و یک اختاپوس را دید که به سمت او میشتافتند. |
سوئون، گوریونگی و سنگ جادویی آبی وجود دارند. صحنهای که در آن مرجانها و صدفها همراه با یک نهنگ آواز میخوانند. خورشیدماهی، شاهماهی، گوشماهی، جلبک دریایی و اختاپوس—همه دوستان اقیانوسی با پخش شدن آهنگ و تشکیل امواج گرد هم میآیند.
<دعوتنامه جشن گوریونگی>
"شما به جشن گوریونگی دعوت شدهاید. معما را حل کنید تا محل جشن را پیدا کنید!"
پی - امروز مانند نور شکوفای اقیانوس میدرخشد
ئو - سوئون جوان و گوریونگی منتظر هستند.
لا - لالالا، پر از خنده دوستان اقیانوسی
مول - جشن گوریونگپو که مخفیانه آماده شده است!هنیو کوچک سو-اون و دوستان اقیانوسیاش، شامل گوریونگی، خورشیدماهی، شاهماهی، گوشماهی، جلبک دریایی و اختاپوس
منطقه عکاسی برپا شده در کنار مرکز خرید پیئورا
کوپنهای مرکز خرید پیئورا برای شرکتکنندگان در جشن صادر شد
نظرها
در حال بارگذاری نظرها…
Google Maps
پیشبینی هوا
23°
ابری · کمینه 22°
جمعه
cloud24°
22°
شنبه
partly_cloudy_day26°
23°
یکشنبه
partly_cloudy_day26°
22°
دوشنبه
cloud27°
20°
سهشنبه
rainy25°
23°
چهارشنبه
cloud25°
22°